29-انتقال
سلام بچه ها خوبید؟

من همونجور که تو اولین پست هم گفتم

وبای زیادی داشتم

یکی از این وبام اسمش :عکس و شعر و هزارتا چیز دیگست

که بنا به دلایلی کاملا بچه گانه تعطیلش کردم

ولی راستش اینه که تو این وب اصلا راحت نیستم بنا براین تصمیم گرفتم برگردم سرخونه اول

پس از این به بعد بیاد اون یکی وبم

عکس و شعر و هزارتا چیز دیگه

 

[ چهارشنبه بیستم دی 1391 ] [ 20:7 ] [ من ] [ ]
27-من کیم؟

سلام

خوبید

تو این پست من میخوام از خودم بنویسم

 

من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست................................!
این من! نه زیبایم ، نه مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...!
فراری از دختران آهن پرست و پسران مانکن پرست...................!
فقط برای خودم هستم....خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!
سنگین............سرگردان.............مغرور.............قـانع...........!
با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه نه چندان تلخ.........!
چنان ساده ام که گنجشکها هم می تواننددر جیب هایم لانه کنند.!
با پروانه ای سال ها دوست می شوم...................................!
برای پای مورچه ام که به گل می ماند های های گریه می کنم.....!
در دور و دراز باور خود کودک می مانم همیشه حالا....................!
و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی..................!
نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو...................!
حوالی ما توقف ممنــــوع است.............................................!

مهارت دارم تا دلت بخواد...حالا چندی باشه؟.................................!
دیوار راست بالا می رم سه سوته لیگا از....................................!
تایپ میکنم در حد لالیگا......................................................!
اس میزنم در حد بوندسلیگا.................................................!
کتاب می خرم در حد پولیگا.................................................!
املت می زنم در حد انگشت خوردنلیگا....................................!
ترشیجات دوست دارم در حد مرگلیگا......................................!
فعلا تا اینجا بسته در حد فضولیگا...........................................!

اشتباه نکن قرار نیست تو خوشت بیاد یا بدت..........!
چون من دارم از خودم می نویسم........................!
با همه سلیقه های چرت و پرتم نه از تو.................!
زیر بارون قدم زدن و دوست دارم........................!
(
فکر کنم وقی بمیرم برای این یکی دلم تنگ بشه)...!
الاغ سواری لب دریا.........................................!
(
الاغ سواری نه سانتافه و بنز و اسب و شتر و ..)....!
صبحونه و ناهار و شام پنیر خوردن........................!
(
راستی میگن پنیر زیاد بخوری آدمو خنگ میکنه).......!
خب حالا من که خنگ نشدم مشکل از منه یا اپنیرها؟!
دریا- ماهی# شکلات تلخ# اینترنت(از نوع خارجیش نه ملیش)..!
#
مطالعه# گپ زدن اونم از مدل خودمونی..............!
آش رشته خوردن ...................!
رانندگی با پرشیا مشکی بزن کنار، تیله بازی، هفت سنگ،.................!
فرت و فرت عکس انداختن و گرفتن با مدل های ندید بدیده.......!
برف # شب# لواشک ترش# آلوچه- آلبالو، زغال اخته.!
(
ترشیجات همه مدلش)....................................!
شعر اونم از تریپ نو..........................................!
با موبایل چینی آهنگ گوش دادن.........................!
(
از نوع مجازش و استغفرالله...)........!
جوات رضویان عشقمه دیگه نه برا اینکه خوب بازی میکنه ها برا اینکه سیده...................!
(
آره جون عمت!!!!)....!
تو استخر سینه زدن# فیلم مارمولک# ترمیناتور 3........!
پسر شجاع # سندباد # پلنگ صورتی # پینوکیو........!
بستنی قیفی# دیگه چی موند؟............................!
آها اینم دوست دارم...........................................!
کمک کردن به همه اونم نه از نوع واقعی نه چینی.......!
شلوار کردی.....................................................!
حرم امام رضا اونم شلوغ باشه..............................!
(
اصلا دستم به ضریح نرسه نوکرتم آقا).................................!
بازی قارچ خور یا رامبو اونم فقط با میکرو....................!
حالا سگا هم شد ایرادی نداره(وای چه خاطراتی).......!
اها اینم بگم اینقدر خوشم میاد یه توری باشه.............!
و یه چسب راضی(ببخشین همون رازی)..................!
رو خودم بکشم و بعد هر پشه ای اومد.....................!
با کله بخوره به توری دلم خنک شه.........................!
موتور سواری با شرائط خاص.................................!
فعلن همینا رو داشته باش تا بعد.............................!

من فقط دلواپسم........................................................!
من دلواپس انسانم، آن که هست، می بینمش....................!
ناشناس عبور می کنم از کنار چشمانش............................!
و می دانم که پر آشوب است خاطرش! من دلواپس انسانم......!
آنکه خسته می خوابد، خسته بر می خیزد، خسته می گرید....!
خسته می خندد و خسته محکوم می شود..........................!
در اندیشه ی بام است...................................................!
و سفره ای برای شام و دل آشوب فردای پر ابهام...................!
من دلواپس انسانم! شانه های نحیفش...............................!
بی آن که بدانند سرما را که سوز دارد و تگرگ را که زخم می زند!
من دلواپس انسانم! بی آن که بدانم سیاه است یا سفید.........!
اهل کدامین قبیله است و به کدامین قبله نماز می گذارد..........!
و بر کدامین سجاده می ایستد! من دلواپس انسانم................!

یه واقعیتی بهت بگم...................................................!
من بیشتر از کتاب خوانی کتاب خری رو دوست دارم.............!
یعنی عاشقشم........................................................!
فقط پول داشته باشه فرت فرت کتاب بخرم........................!
اینقد جالبه یه بار امتحان کن..........................................!
تازه کی گفته باید کتاب رو دوست داشت ها......................!
من خودم خیلی کتابها خوندم مثل برج زهرمار.....................!
خیلی کتاب ها هم نخوندم مثل زنبور عسل........................!
خلاصه منم کتاب را دوست دارم......................................!
مخصوصا کتاب درسی اول ابتدایی رو خیلی دوس دارم...........!
البته قدیمیش ها نه این سوسول ها.................................!
وای چه روزایی............................................................!
چه کتابی..................................................................!
باز باران با ترانه............................................................!
صد دانه یاقوت دسته به دسته.........................................!
چه معلمی................................................................!
یادش بخیر.................................................................!
حالا که مد شده هر کی با مامانش قهر میکنه و میزنه بیرون.......!
فردا آلبوم میده بیرون...یه گیتارم میگیره دستش......................!
و یه تریپ احساسم میگیره...............................................!
با یه بک گراند مشکی تا مشکی همچنان رنگ عشق باشه.......!
بعدشم که والا با این دستگاه ها و دیجیتال و میجیتال ها...........!
که اینا می خونن مش غضنفر دهستان ما هم بخونه.................!
که میشه دیجی مش غضنفر.............................................!
ولی خودمون خدا این مهستی و همیرا و... رو رحمت کنه........
خوب چی بلدم..................................................!
خب یه زمانی زمین خوردن بلد بودم (دوران طفولیت)..................!
یه زمانی خوب راه می رفتم(دوران نوجوانی).............................!
کیک بوکسینگ و تنیس روی میز(دوران جوانی).........................!
دست و پنجه نرم کردن با جناب عزراییل(دوران پیری)..................!
الان دوست دارم داد بزنم...................................................!
ببخشین داد زدن ورزش حساب میشه...................................!

حوصلم سر رفت چقد حرف زدم

آخر کلام

من منم همینیکه میبینیش

خلاصه اونایی هم که تو پروفایلم بود ننوشتم

[ جمعه پانزدهم دی 1391 ] [ 20:51 ] [ من ] [ ]
26-ماشین عروس
چندی پیش در اصفهان فردی به نام آرش پژمان مقدم ماشین عروس خودش را به طور عجیبی تزئین کرد. او برای اینکار از بیش از 4 هزار کارت شارژ استفاده کرد که در طول دوسال برای جمع آوری آن ها تلاش کرده بود.


نظرتون چیه در این مورد؟
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ 19:54 ] [ من ] [ ]
25-قیصر امین پور

نه ! کاری به عشق ندارم !

 

من هیچ چیز و هیچ کسی را

 

در این زمانه دوست ندارم

 

انگار این روزگار هر چیز و هرکسی را

 

که دوست تر بداری

 

حتی اگر یک نخ سیگار

 

یا زهر مار باشد

 

از تو دریغ میکند ...

 

پس من با همه وجودم

 

خود را زدم به مردن

 

تا روزگار دیگر

 

کاری به کار من نداشته باشد

 

این شعر تازه را هم ناگفته میگذارم

 

تا روزگار بو نبرد ...

 

گفتم که کاری به کار عشق ندارم ... !

 

 

اثر قیصر امین پور

 

والا حال و روز ما هم مثل این شعر قیصر خدابیامرز شده

همون بهتر که سکوت کنم

[ سه شنبه پنجم دی 1391 ] [ 10:59 ] [ من ] [ ]
25-شب یلدا
سلام

رسید از راه بلند ترین شب سال

بلند ترین شب سال مبارک همتون باشه و امیدوارم به که همگی به بلند ترین آرزوهاتون برسید

یادش بخیر سال پیش هندونه شب یلدا رو خوردم و فردا صبحش عازم خدمت مقدس سربازی شدم

روحش شاد و یادش بخیر

 

یه رفیق دارم یکی یدونه اسمش چیه؟تک پر

واسه شب یلدا یه هدیه به من داد که منم از طرف ایشون این هدیه رو تقدیم میکنم به تمام مخاطبای یکی یدونه و بدون لنگه خودم

اینم هدیه شب یلدا کلیک کن



فقط اسپیکرت روشن رفیق...

 

 

شب یلدا در کشورهای دیگر چه خبر است؟

یلدا، شب تولد مسیح یا انقلاب زمستانی، نام آخرین روز از پاییز را هر چه که بگذارید وجه اشتراک تمام‌شان مراسمی است که مردم برای زنده نگه‌داشتن طولانی‌ترین شب سال برگزار می‌کنند. شبی که خورشید در بیش‌ترین فاصله از استوا قرار می‌گیرد و در نتیجه زمستان نیمکره شمالی و تابستان نیمکره جنوبی از راه می‌رسد.

 

 در ایران باستان بهانه شب چله، در میان یهودیان بهانه حنوکا و در میان مسیحیان بهانه جشن کریسمس. اما به جز این آیین‌ها، در فرهنگ هر کشور رسم و رسومی برای زنده نگه داشتن طولانی‌ترین شب سال وجود دارد که  امشب، وقتی شما پای سفره یلدایتان نشسته‌اید و با انار و خرمالو و دیوان حافظ به استقبال زمستان می‌روید‌، آنها در حال برگزار کردن این رسم و رسوم هستند.
پاکستانی‌ها بر اساس آیین‌های قدیمی شان در شب یلدا به دعا و نیایش می‌پردازند. مردان آیین حمام زمستانی را به جا می‌آورند و در حالی که تکه نانی را در دست گرفته اند روی سرشان آب می‌ریزند. این حمام باید ایستاده انجام شود و از صبح تا بعد از ظهر آخرین روز از پاییز ادامه خواهد داشت. زنان و دختران هم مراسم سنتی حمام را به جا می‌آورند و بعد از این تطهیر مراسم آتش افروزی، جشن و پایکوبی و خوردن غذایی که از شکمبه بز تهیه شده، آغاز می‌شود.
مردم شرق آسیا، انقلاب زمستانی‌شان را با مراسم دونگ‌ژی جشن می‌گیرند. مراسمی که در میان ژاپنی‌ها، چینی‌ها، کره‌ای‌ها و مردم فیلیپین و تایلند و ویتنام، یکی از مهم‌ترین مراسم آیینی به حساب می‌آید و از غروب روز آخر پاییز شروع می‌شود. خانواده‌ها در این روز دور هم جمع می‌شوند و غذایی به اسم تانگ یوآن و کوفته برنجی می‌خورند؛ غذاهایی که در فرهنگ شرق آسیایی‌ها، نماد همبستگی و اتحاد خانواده دانسته می‌شوند.
در کره، غذایی به نام سائیلسیم مرسوم است که با برنج و لوبیا قرمز تهیه می‌شود. آنها مایع مخصوصی را در این روز در اطراف خانه خود می‌پاشند تا ارواح خبیث و نیروهای شر را از اطراف شان دور کنند. کاری که شاید منشا آن، افسانه قدیمی چینی‌ها باشد که بر اساس آن در آخرین روز پاییز روح یک شکارچی به خانه روستاییان سرک می‌کشد تا طعمه فصل سرمایش را پیدا کند.
ژاپنی‌ها هم در این روز حمام مرکبات می‌گیرند تا نه فقط نیروهای منفی را از خود دور کنند، بلکه در زمستان پیش رو، از سرماخوردگی هم در امان باشند. حمام مرکبات در گذشته به معنی غوطه ور شدن در وان مرکبات بود اما امروزی‌ها اگر قرار باشد این رسم را به جا بیاورند، در وانی حمام می‌کنند که داخل آن چند لیمو و پرتقال را شناور کرده اند.
در اسکاتلند مراسمی به اسم هاگمانی برگذار می‌شود که در آن مراسم «اولین قدم» برگزار می‌شود. رسمی شبیه کاسه زنی نوروز ایرانی‌ها که در آن، یک نفر با موهای بلند و سیاه رنگ در خانه همسایه‌ها می‌رود و از آنها هدیه‌هایی مثل نمک، نان، نوشیدنی، پودینگ میوه، شیرینی و شکلات و... می‌گیرد. هاگمانی از نیمه شب به بعد آغاز می‌شود یکی از مهم‌ترین جشن‌های زمستانی اسکاتلندی‌ها است.
مردم بولیوی، پرو و اکوادور رسم مشترکی در طولانی‌ترین شب سال دارند: طناب پیچ کردن خورشید! آنها به ارتفاعات می‌روند و در مراسمی آیینی وانمود می‌کنند خورشید را به سنگ‌ها بسته اند تا روزها را طولانی‌تر کنند. ارتفاعات ماچوپیچو در اسپانیا یکی از مهم‌ترین نقاط باستانی طناب پیچ کردن خورشید بوده است.
اما پرهیجان‌ترین مراسم شاید فستیوالی باشد که در باهاماس، غرب آفریقا، جامائیکا و بخش‌هایی از کارولینا و ویرجینیا برگزار می‌شود. در این فستیوال، مردم با لباس‌های عجیب و غریبی مثل کله گاو، پیکر اسب، شیطان و فرشته و... به خیابان‌ها می‌آیند و موسیقی‌های آیینی شان را می‌نوازند تا به استقبال زمستان بروند.
در روسیه هم مردم طولانی‌ترین شب سال را به دعا و نیایش می‌پردازند و غذای مرسوم شان نان و پنیر و عسل است. آنها با ریسه کشیدن خیابان‌ها و روشن کردن چراغ‌های رنگین، به استقبال زمستان می‌روند و در طولانی‌ترین شب سال‌شان کلوچه‌های خانگی به یکدیگر هدیه می‌دهند.
آداب و رسوم شب یلدا در ایران هم پیشینه ای دراز دارد. آیینی که یکی از اهداف اصلی اش جمع کردن خانواده در کنار هم است. البته در این چندسال اخیر و همزمانی شب یلدا با ماه های محرم و صفر، در کنار محترم شمردن این ایام، تاکید بر جنبه خانوادگی این آیین کهن بیشتر شده است. موضوعی که در روایات دینی هم با عنوان «صله رحم» از آن یاد شده تا پیوند سنت های ایرانی و اسلامی با هم، رنگ دیگری به یلدای این چندسال بدهد
.

 

 

 

يك ثانيه از عمر،همين يك شب يلدا

             باعث شده تا صبح به يمنش بنشينيم

 

      ده قرن ز عمر پسر فاطمه طي شد

             يك شب نشد از هجر ظهورش بنشينيم



اینا دارند چیکار میکنند؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!

[ پنجشنبه سی ام آذر 1391 ] [ 9:40 ] [ من ] [ ]
24-پارتی
سلام بچه ها

خوشگل موشکلا

یکی یدونه ها

چه خبرا

خوبه ها آقا ما سرمون شلوغه نیستیم شما چرا نیستید

انگار به من سنسور وصل کردید وقتی نتم به وبم سر میزنید

وقتی من نیستم انگار وب تعطیله

 

 

بگذریم

امروز میخوایم در مورد یک مطلب مهم بحث کنیمچیه به من نیومده جدی حرف بزنم

خلاصه اینکه چند روزه دنبال کار میگردیم

دیگه حساب کتاب اومده دستم

میرم یه اداره اول اسم آبدارچی و میپرسم

میرم تو اتاق اول میگم

سلام من از آشناهای آقای آبدارچی هستم و دنبال کار

طرف هم کلی احترام و خوش اومدید و...

بعد میگه والا خدا شاهده از آقای آبدارچی شرمنده ولی کار نیست

میرم اتاق دوم و میگم سلام من از آشناهای آقای اتاق اول هستم  و دنبال کار میگردم

و این فرآیند تا آخر وقت اداری ادامه داره

باورتون میشه صبحانه و ناهار و چای و میوه و... به راهه

کم کم میگم بیخیال کار بشم

هر روز برم یه اداره صبحانه و ناهار و که اونجا خرابم خوبه دیگه

برای شروع کار خوبه

مگه نه؟؟؟

[ سه شنبه بیست و هشتم آذر 1391 ] [ 19:33 ] [ من ] [ ]
23-دنبال کار
سلام بچه ها

چند روزه نیستم معذرت

آپ نمیکردم چون نظراتتون نسبت به پست قبلی بسیار جالب و زیبا بود

از تک تکتون ممنونم و سپاس فراوان

 

آقا میکند تو خرید و فروش ماشین خوب پولی هست

منم هرچی داشتم و نقد کردم و رفتیم بازار

خواستم از ماشین صفر شروع کنم دیدم نه کم کم ۲۰ تومن میخواد

خلاصه بعد کلی اینور و اونور به این نتیجه رسیدم برم تو کتر مدا ۶۵ به پائین ولی این از اون مدل بالا ها بد تر

گیر نمیاد که

یک هفتست دارم دنبال ماشین قراضه میگردم هیچی نیست

نمیدونم اینارو کی از بازار جمع کردند

ای خداجونم انصافه به طلا دست میزنم خاک میشه میریزه رو سرم

خداجونمینا به همه جوونیا یه کار نون و روغن و آب دار بده

یکی هم به من بده

 

ساحل افتاده گفت : « گر چه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من کیستم .»

موج ز خود رفته ای، تیز خرامید و گفت :

« هستم اگر می روم گر نروم نیستم . »

محمد اقبال لاهوری



 

[ جمعه بیست و چهارم آذر 1391 ] [ 11:56 ] [ من ] [ ]
22-معشوق
سلام

خوبید؟

آقایون خانوما من بد جور دنبال یه معشوق میگردم

امروز رفتم فال گرفت

و فال من:

عاشق بايد بود كه عاشقي پروسه‌اي پرهيجان و تكامل بخش است. عشق تو را در معرض آزمايش و تجربه‌هاي مهمي قرار مي‌دهد كه طي آن آدمي ساخته و پرداخته مي‌شود.

 

حالا نکته جالب اینجاست که من همیشه میگم خدا ما که قرار نیست چند بار به دنیا بیایم پس یه کاری کن من همه چی و تجربه کنم

خوب حالا برا اینکه حرف حضرت  حافظ ضمین نیفته مجبور عاشق بشم دیگه

از تمامی معشوقه های عزیز دعوت به عمل می آید در این تجربه خطیر ما را یاری کنند.

 

 

حالا میگد حتما اینم از دست رفت و خل و چل شدبیکاریه دیگه کار پیدا نکردم مجبور شدم عاشق بشم

 

یا د اون ترانه قشنگ افتادم که میگه:

یه معشوقه میخواستم

که دنیام و بسازه

توی ویرونه قلبم

 

[ دوشنبه بیستم آذر 1391 ] [ 21:49 ] [ من ] [ ]
21-آشخور
سلام

خوبید؟

امروز آخرین روز کاریم تو اداره بود

عصر خسته و کوفته برگشتم خونه

داداش کوچیکم تا منو دیده دوایده اومده تو حیاط

منم کلی ذوق کردم میگم حتما میخواد بگه خسته نباشی و از این حرفا

با خنده میگه آشخور میبینم  آشخوریتم  که تموم شد

آقا کف کردم

موندم چی بگم

ای خدا عجب دور و زمونه ای شده ها

من قبلا با اتوبوس و تاکسی میرفتم اداره ولی از بس دخترا تیکه انداختند بهم

 دیگه مجبور  شدم بنزین ۷۰۰تومنی بزنم و با ماشین خودم برم اداره

ای خدا بکش منو

خاطرات سربازی یادم اومد

یادش بخیر

به صف کردند تراشیدند سرم را
لباس ارتشی کردند تنم را

الهی خیر نبینی سر گروهبان
که امشب کردی تو مرا نگهبان

-------

به سربازی روم با کوله پوشتی
به دستم داده اند یک نان خشکی
به خط کردن تراشیدم سرم را
لباس نظامی کردن تنم را
لباس نظامی رنگ چمن است
سزای هر جوان آخر همین است

------

اینم یه تیکه به آبجیا:

 

 

از آن روزی که سربازی به پا شد 

 ستم بر ما نشد بر دخـــتران شد
بسوزد آن که سر بازی به پا کرد

 تمام دخـــتران را چشم به راه کرد

[ شنبه هجدهم آذر 1391 ] [ 20:24 ] [ من ] [ ]
20-پی کار
سلام

خوبید  بچه ها؟

 

آقا ما دیگه خدمت مقدس سربازیمون به خیر و خوشی با کلی خاطره تلخ و شیرین تموم شد

ولی وای وای

چند روزه صبح ساعت ۱۰  از خواب بیدار میشم

میرم دنبال کار ۱۱.۳۰ خسته برمیگردم خونه

میام نت تا شب

باز فردا به همین شکل

خودمونیما دنبال کار گشتن خیلی سخته

این که بگیم کار نیست دروغه

اونچیزی که زیاده کاره

ولی یا سرمایه میخواد

که ندارم

یا حوصله میخواد بری تو کارخونه با ماهی ۳۰۰-۴۰۰ بسازی

عجب دور و زمونه ای شده

آدم تو خونه میخوابه کم کم هر روز ۵۰هزار تومن خرجشه اونوقت چجوری با ۴۰۰ بسازه

یادش بخیر بچه که بودیم بابا میگفت ۱۸سالتون که شد دیگه از من تمومه

از خونه میندازمتون بیرون

اگه خوب درس بخونید اونوقت میرید سر کار

وگرنه معتاد میشید

ما هم تو عالم بچگی میترسیدیم و حسابی درس میخوندیم

یادش بخیر

 

 

 

 

خدا جونم واسه همه جوونا اون شغلی که دوسش دارند برسون

اگه ته تهاش چیزی هم موند یه شغلم به من بده

نوکرتم خدا

[ پنجشنبه شانزدهم آذر 1391 ] [ 13:33 ] [ من ] [ ]